یک وجب از دستهایت سهم من تا می شود
 آسمان انگار یک جا در خودش جا می شود

    روی تنهایی دوباره کم شده ، باور بکن
 این ( من و تو) بار دیگر طرحی از(ما) میشود

 کم توقع می نشینم روبرویت ، حیف ، زود
  ازکنار سفره ی من ، چشم تو، پا می شود

 لحظه ها را می شمارم، کی دوباره می رسی؟
     تا بیایی پنجره هر ثانیه وا می شود

    هیبت اندوه و سرما از دلم پر می زند
 دستهایت یک نفس دردست من"ها"  میشود

 طبق یک رسم قدیمی، زیرباران می روم 
 چون همیشه زیرباران عشق پیدا می شود

 راست می گویم ، تمام فکرهایم مال توست
    با حضورت زندگی لبریز رویا می شود